کسی که اینجا رو می نویسه :

مریم اختیاری


مریم اختیاری


دفترچه خاطرات :
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦


لینک دوستان :
.دارلعشگ.
pinky
عاشق
اقا محمود
ندا
هرمان بلاگ
موج عشق
شراره های آفتاب
هرچه ميخواهد دل تنگت بگوووووو
باران
آتوسا
عشق را باور کنيم
شراره ها و شکوفه ها
عشق ـ تنفر=دوست داشتن
خلوت تنهايی
رويداد
دوستی گل
عشق بی انتهاست
جايی شبيه قلب من
دانشجو
جالبکده
جامعه ايران
غم تنهايی
سحر
اشتياق
شادی همين نزديکياست
انتظار سبز
عزلت نشين کوی دوست
داستانک
سرطان عشق
کيميای ناب
خيلی دور خيلی نزديک
در برابر خدا
فراموش کردم فراموشت کنم
آواز پر جبرئيل
غم تنهايی من
دری به سوی سلامتی
تنها با دلی شکسته کنار غم ها نشستم
کاکو شيرازی
شايد کمی بهتر
خودشناسی
باران بلخ
بازی بزرگان
الله رمز وجودی من
سبزی فروشی بابا بزرگ
سکوت شبانه
ايران سرزمين هميشه جاويد
فوتبال برتر
بهانه زندگی
برگهای سپيد دفتر من
خانومونه
همراهی ام کن
فهميدن با يک نگاه
کدخدا و اهالی
نجوای دل
حرفهای يک دل
کالسکه سوار
همسفر شبهای تنهايی من
tap4u
نوع دوستی
زندگی رسم خوشايندی است
لطفا در اين مکان توقف کنيد
دلتنگيها
موسيقی آذربايجان
کلبه درويشی من
قرآن من
پروانه وار پرواز کن
جسد

پشتیبانان سرویس :
لینکو گراف
پرشین وبلاگ
مطرح کردن مشکل فنی
طراح قالب

بازدید :

آمار وبلاگ :

rss feed
   تغییرات   

به نام خداوندی که می آفریند و آفریده هایش را تغییر میدهد
من باز هم به یاد گذشته و روز هایش و به چشم انتظاری آینده مینویسم تا بدانم و احساس کنم که هستم و وجود دارم
گاه حرفی میزنم از زندگی
گاه به روزهایم فکر میکنم
گاه به گذشته هایم میخندم
و آدم ها را میبینم : آدمهایی که هر لحضه دستخوش تغییر میشوند ،
  ذهن ها و عقیده ها تغییر میکند
 آرزوهای کودکی رنگ میبازند و فکرشان  لبخندی را مهمان لب ها میکند
 ، به یاد غمهای اول نوجوانی و به یاد دلخستگی ها و اضطراب هایت نیشخندی را به خود هدیه میدهی
 تک تک روزهایم را به یاد می آورم و به خودم می اندیشم که تا چه حد زیر آوار تغییرات ماندم ...
زندگی میگذرد و من هم مثل همه تغییر میکنم
من تغییر میکنم ...
عشقم به نفرت و نفرتم به عشق تبدیل میشود
خنده هایم به اشک و اشک هایم به لبخندی زود گذر خود را میبازند
آرزوهایم به سرابی و محالاتم به آرزویی نزدیک دل میدهند
شعرهایم جای خود را به نقاشی های سیاه و سفیدی میدهند
به پوچی آرمان های گذشته ام میخندم
سردرگمی هایم به یقینی نسبی تبدیل میشوند
و من فقط نگاه میکنم و به بازی پوچ آدمها و زندگی میخندم
روبروی آینه ی همیشه عریان به خود نگاه میکنم نیشخندی به خودم میزنم ، دختر آینه را به خاطر تغییراتش استهزا میکنم
....................
در یک سال گذشته خیلی تغییر کردم به اندازه فاصله بین عاشق و معشوق


_______________
پی نوشت 1 : دوست عزیز تو هم تغییر کردی ؟ برام از تغییراتت بنویس
_______________
پی نوشت 2 : به اینترنت برگشتم و میخوام مثل همیشه بنویسم
_______________
پی نوشت 3 : روز نوشت هام که یادت هست ؟ به خاطر تغییرات باز سازی شده
www.mary.persianblog.ir
________________
پی نوشت 4 : تموم شد ، پایانی مثل تمام پایان های دنیا
___________________
خداحافظ تا حرفی دیگر

   بعد از ۴ ماه   

هييييييس...
آروم بياين ...آرومتر
چراغها رو خاموش كنيد كه ميخواييم سورپرايزش كنيم
حالا همگي بريد قايم بشيد
...
انگاري داره مياد
اومد .. اومد
1
2
3
تولدت مباااارك وبلاگ عزيزم


سلام سلام صد تا سلام ....چيه ؟ خيلي تعجب كردين ؟خوب حق دارين بعد 4 ماه دارم آپ ميكنم نا سلامتي... تعجب كه سهله بايد شاخ هم در بيارين
امروز رو به مناسبت تولد عزيز ترين وبلاگ دنيا آپ كردم
دو سال پيش  20 آذر ماه ....  توي يه همچين روز سردي با كلي دو دلي يه وبلاگ باز كردم ....اين مقدمه زاده شدن خداوند مظهر عشقه شد
با اين وبلاگ زندگي ها كردم ...افكار شبه كودكي خودمو ريختم اينجا .. .شادي هامو اينجا نوشتم خيلي وقتا شد كه همراه نوشتنم اونقدر اشك ميريختم كه به زور ميتونستم تايپ كنم
ميدونيد اين وبلاگ خيلي صبوره خيلي صبور ....من هر وقت دلم ميگرفت يادش ميوفتادم ...هر وقت از دنيا سير ميشدم يادش ميوفتادم ....براش همش گلايه ميكردم غر ميزدم
رفته رفته وبلاگ جونم برا خودش اسمي در آورد كلي دوست پيدا كرد تا اينكه يه روز وقتي تو اوج بود تصميم گرفتم بي خيالش بشم ....اما نشد من عادت به نوشتن داشتم با يه شروع تازه و صورتي دوباره از نو ساختمش
گذشت و گذشت  تا اينكه اين وبلاگ جون پاشو از گليمش دراز تر كرد و رفت نشست تو ليست محبوب ترين هاي پرشين بلاگ اون روزا اوج وبلاگ نويسي من بود آخ كه چقدر براي اين عزيزكم وقت ميذاشتم چقدر تبليغش ميكردم چقدر روآپ كردنش حساسيت داشتم براي اينكه يه عكس بزارم توش يكي دو ساعت اينترنت رو ميگشتم تا چيزي پيدا كنم كه در شانش باشه خلاصه وبلاگم اون روزا رو پادشاهي كرده بود
يه روز بهاري بود كه وبلاگم از بين رفت به كلي از ليست وبلاگهاي بي شمار پرشين بلاگ حذف شد نميدونم كي اين كارو كرده بود ولي من دوباره وبلاگمو ساختم دوباره از نو ديواراشو صورتي رنگ كردم ولي از شما چه پنهون ديگه از دل و دماغ افتاده بودم
گذشت و گذشت تا اينكه زندگيم يهو عوض شد منم عوض شدم زياد هم عوض شدم  ديگه وبلاگ نويسي رو هم يهو بي خيال شديم يه عالمه درس آوار شد رومون ...غصه امتحانات نهايي و كنكور همش يهو ريخت رو سرم

وبلاگ عزيزم نميدونم از وضع زندگيم خبر داري يا نه ولي اگه خبر داشته باشي بهم حق ميدي نيام پيشت ....ولي عزيزكم اينو بدون كه اگه برات نمينويسم ... اگه ازت دورم ... هميشه به يادتم .... هميشه به ياد دوستات هستم ... هميشه تو فكر آبجي پينكي هستم كه تو رو خيلي دوست داشت
كاش بازم فرصت هايي نصيبمون بشه كه بتونم مثل گذشته پادشاهت كنم ... ببرمت تو ليست محبوب ترين ها .... روت حساس باشم
غصه نخور ........ زندگي تا ابد همين جوري نميمونه


___________________
پي نوشت 1 : خيلي دلم ميخواست از نقاشي هام بزارم اينجا ولي نتونستم يكيشو انتخاب كنم
___________________
پي نوشت 2 : برام دعا كنيد كه بتونم زود زود وبلاگمو آپ كنم
____________________
پي نوشت 3 ك سال سوم انساني خييييييييييييلي سخته واقعا سخته هرچي بگم كم گفتم
____________________
پي نوشت 4 : وبلاگمو كه ميبينم دلم واسه گذشته هام تنگ ميشه واسه دوستاي قديميم واسه آبجي پينكيم
____________________
پي نوشت 5 : امروز خيلي سعي كردم غصه دار ننويسم اميدوارم كه اينطور شده باشه
_____________________
پي نوشت 6 : بازم تولدت مبارك وبلاگ عزيزم
_____________________
پي نوشت 7 : تموم شد
______________________
با بهترين آرزو ها براي تك تك شما كه مطالبمو ميخونيد
تا آپ بعدي كه واقعا نميدونم كي هستش به خدا ميسپارمتون


   بدون مخاطب   

به نام سازنده و ويران كننده هميشگي
به نام ان محبوب فراموش شده
به نام آشنا ترين غريبه

بار ديگر سراغ تو مي آيم سراغ تو مي آيم تا بنويسم...اي با وفاي هميشگي من ...اي نداي آرامش ...من با تو مينويسم ...قلم من ....بعد از مدتها مينويسم
ميخواهم از روزهايم بنويسم
ميخواهم از شكستنم بنويسم
ميخواهم بداني كه چه ساده شكستم وقتي نميتوانستم بنويسم
ميخواهم بداني كه چه ساده شكستم وقتي نميتوانستم نفس بكشم
ميخواهم احساسم را بفهمي وقتي دنيا برايم خيلي كوچك شده بود
ميخواهم بداني وقتي دلم پر بود چه ساده اشك ريختم
ميخواهم بداني وقتي از فاصله ها ميناليدم چه زجه هاي دردناكي داشتم
من ميخواهم از خنده هاي زوركي من با خبر شوي


اين روزها
من هستم و قفس و زندان بان هايي كه از آزار من لذت ميبرند
اين روزها
من هستم و خطها و سايه هاي سياه نقاشي ام
اين روزها
من مانده ام و قهوه هاي تلخ مثل روزهايم
من ماندم و اتاقي داغون مثل روحم


كاش ميتوانستم دلتنگي ام را برايت بازگو كنم
كاش ميتوانستم بگويم چه حالي دارم
كاش تو ميتوانستي راهي براي آرامشم نشان دهي
كاش ميتوانستي ....

دلم بيشتر از هرچيزي مردن ميخواهد
دلم مردن ميخواهد
خواب هاي عجيبي ميبينم
در بيداري و روشنايي روز هم چيزي جز كابوس نميبينم

باورم نميشود
هنوز 16 سالم است ولي چقدر عاشقانه با درد رفيق شده ام
ميخندم ....به ظاهر شاد ترين و خوشبخت ترين دختر زمينم اما كاش ميتوانستم بدون نقاب زندگي كنم


كاش ميتوانستي نوشته هايم را بفهمي ........كاش ميتوانستم از قفس آزاد شوم

_________________
پي نوشت 1 : برعكس بقيه پستها اين پست از اون اعماق قلبم بود و احساسات واقعي ام بود
__________________
پي نوشت 2 : حدود دو سه ماهي هست كه نقاشي شروع كردم شايد تنها باريكه نور براي آرامش همين نقاشي هاي سياهم باشند
___________________
پي نوشت 3 : هيشكي اين روزا نميتونه اندازه سياوش قميشي همدردم باشه
___________________
پي نوشت 3 :همه چيز آشفته هستش ...شايد من احمق شدم ...زندگي هيچ وقت آسون نبوده
___________________
پي نوشت 4 : تموم شد

   مينويسم   

به نام يگانه نگارنده هستي

به نام آسمان ها و به نام زمين و به نام عشق مينويسم
به نام روياها و به نام آرزوها مينويسم
به نام لبخند ها و به نام اشکها مينويسم
به نام دوري ها و به نام دوستي ها مينويسم
مينويسم تا يادم بماند که هستم
مينويسم تا يادم بماند که بايد صبر کنم
بايد تا رسيدن فرداها صبر کنم
مينويسم تا جهانيان بدانند که عاشقم

بار الها...
در دلم غوغايي بي دليل است
در روحم آشفتگي هاي بي پايان است
در سرم انديشه هاي بي انتها است
و من در ميان تمام اين آشفتگي ها به دنبال باريکه نوري براي نجات هستم

خدايا...
هر بار که به بهانه کم کردن فاصله هايمان پيشت آمدم فاصله ها را زياد تر کردم

مهربانم...
در دريايي از گناه مشغول دست و پا زدن هستم ياريم کن

__________________
پي نوشت 1 : تمام مطالب وبلاگم رو
مسعود عزيز برام پيدا کرده ....به محض اينکه فرصتي پيش بياد بعضي هاشونو توي وب ميزارم
__________________
پي نوشت 2 :تابستون هم با همه خوبي ها و بدي هاش بلاخره بار و بنديلشو تو زندگيمون پهن کرد
___________________
پي نوشت 3 :توي وجودم يه دلتنگي و کمبود هستش که هيچ جوري نميتونم علتشو پيدا کنم
___________________
پي نوشت 4 :ميدونم اپ قشنگي نبود ولي از هيچي که بهتر بود
___________________

   حادثه   

به نام خداوند آغاز گر و پايان گر
دوستان عزيزم سلام ...اميدوارم حالتون خوبِ خوب باشه ...از همه اونايي که تو اين وضع بحراني وبم بهش سر ميزدن تشکر ميکنم و ممنونم که تنهام نذاشتين
حالا قضيه وبلاگم :
صبح يک روز دل انگيز و دوشنبه بهاري بود داشتم آماده ميشدم که برم امتحان که گفتم بيام و يه سري به اينترنت بزنم و کامنتهام و آفهام و ايميل هامو چک کنم که وقتي صفحه مديريت يادداشتهاي پرشين بلاگ رو باز کردم در کمال ناباوري ديدم که کامنتهاي دو تا از پست هام صفر شدن ....يه چند لحظه اي همين جوري به مانيتور خيره شدم و بعد با چشمهاي گشاد شده بلند شدم رفتم سر جلسه امتحان
...
تقريبا دو - سه روزي از اين ماجرا ميگذشت و کامنتهام به صد تا رسيده بودند که توي يه عصر تابستوني که از خواب بيدار شده بودم اومدم تا بازم کامنتام و آفهام و ايميل هامو چک کنم وقتي پرشين بلاگ رو باز کردم و نام کاربري و رمز عبورمو نوشتم چند باري برام ارور اومد که "نام کاربري معتبر نميباشد "خواب آلود هر چي فحش بود نثار پرشين بلاگ ميکردم که بازم اين قاطي کرده ...تصميم گرفتم کامنتهامو از توي وبلاگم بخونم آدرس وبلاگمو نوشتم و با اين پيغام که "وبلاگي به اين آدرس وجود ندارد "روبرو شدم و تازه داشتم ميفهميدم که ايراد از پرشين بلاگ نيست و ايراد از بد بختي و بد شانسي منه ....اون روز تا شب کلافه بودم تا اين که شب اومدم و به همين آدرس يه وب جديد ساختم و قالب و آهنگ هميشگي رو گذاشتم و وقتي يه کم شبيه وبلاگم شد کمي آروم گرفتم ...اين بود کل قضيه وبلاگم ....من نه خودم وبلاگ رو حذف کردم و نه مطالبشو پاک کردم و نه ...
من ميدونم اين کار کدوم نامردي هستش فقط منتظر باشه تا بهش نشون بديم که يه من ماست چقدر کره داره تا ديگه از اين هوس ها به سرش نزنه
و اما:
گاهي پيش مياد که آدم عزيز ترين هاشو از دست بده...منم نزديک دو سال بود که با اين وبلاگ زندگي کرده بودم باهاش خاطرات خيلي زيادي داشتم ....با کامنتهام زندگي ميکردم ...به پاش زحمت کشيده بودم تا بشه جزو محبوب ترين ها ...ولي من به اين اعتقاد دارم که آدم نتيجه اکثر کاراشو تو اين دنيا ميبينه و مطمئنم اون نامردي هم که اين کارو کرده نتيجه اين کارشو ميبينه ...اميدوارم يه روزي يکي از عزيز ترين هاشو از دست بده تا بفهمه خدا کيه....
ديگه نميخوام بيشتر از اين سرتونو درد بيارم ..اميدوارم بازم بتونم براتون همون وبلاگ نويس هميشگي باشم
و اما يه خواهش ديگه ازتون دارم هر کدومتون اگه احيانا وبلاگم رو سيو کرده بوديد جايي و يا مطلبي از مطالبش رو داشتيد ازتون خواهش ميکنم که اونارو بهم بدين ...منم خيلي ممنونتون خواهم شد

__________________
پي نوشت 1 :هيچ وقت براي از نو شروع کردن دير نيست
__________________
پي نوشت 2 : موسم امتحانات هست و کم کم دارم پیر میشم

_________________
پي نوشت 3 :فعلا همين
__________________
جمله يادگاري :منتظر باش اما معتل نشو....تحمل کن اما توقف نکن....قاتع باش اما لج باز نباش....صريح باش اما گستاخ نباش....بگو اره اما نگو حتما....بگو نه اما نگو ابدا
__________________

دوستار همگيتون: مريم اختياري

       
این وبلاگ متعلق به maryam1370 می باشد